Friday, January 05, 2007

و ديگران


وقتی خاطرات کودکی را مرور می کنيم، نامهای بسياری هستند که در ياد و حافظه ما جای باز کرده اند و هنوز به فهرست محبوبترين هايمان راه می يابند. برای اعضای مجله زيگ زاگ، اين نامها به يادماندنی تر بوده اند:
آنت، قصه های کوهستان آلپ (نيپون - ژاپن، 1983)، واتو واتو، پرنده اعجاب انگيز (فرانسه، 1979- 1980)، فوتباليست ها (نام اصلی: کاپيتان سوباسا - توئی - ژاپن، 1983 تا 1986)، ماجراهای گاليور (هانا و باربرا - آمريکا، 1968)، سرنديپيتی، جزيره ناشناخته (نام اصلی: ماجراهای سرنديپيتی: دوستان روی جزيره پيور - فوجی - ژاپن، 1983)، پت پستچی (بی بی سی - بريتانيا، 1981)، پروفسور بالتازار (يوگوسلاوی، 1967 - 1971)، چوبين (نام اصلی: چوبين، کودک ستاره - تاتسونکو - ژاپن، 1974)، يوگی و دوستان (نام اصلی: دارودسته يوگی - هانا و باربرا، 1973)، باخانمان (نام اصلی: داستان پرين، نيپون - ژاپن، 1978)، سندباد بحری (نيپون - ژاپن، 1975)، بل و سباستين (ژاپن، 1981)، ماجراهای پينوکيو (نيپون، 1976)، مزرعه سبزيجات (نام اصلی: گياهان - بی بی سی - بريتانيا، 1968)، رابين هود (والت ديزنی - آمريکا، 1973)، بچه های مدرسه والت (نام اصلی: Cuore، نيپون، 1981)، گوريل انگوری (هانا و باربرا - آمريکا، 1975)، پاپای (پارامونت کارتون - آمريکا، 1960 - 1962)، لوک خوش شانس (هانا و باربرا و موريس - آمريکا و بلژيک، 1983 تا 1991)، سايمون در سرزمين نقاشی های گچی (فيلم فير - بريتانيا - 1976)، دهکده حيوانات (نام اصلی: ميشا - محصول نيپون، 1979) و ...
همچنين توليدات ايرانی: شهر موشها، مدرسه موشها، هادی و هدا، خونه مادربزرگه و علی کوچولو.

دختری به نام نل


نام اصلی: سرگردانی های دختری به نام نل، بر اساس رمان www.gutenberg.org The Old Curiosity Shop نوشته چارلز ديکنز، محصول: Dax International (ژاپن) 1979 تا 1980، 26 قسمت 26 دقيقه ای
يک نسخه ژاپنی ديگر از رمانهای غربی که باز هم مضمون جستجوی مادر را دارد. اين بار نل ترنت در بريتانيای عهد ديکنز به همراه پدربزرگش به دنبال مادرش می رود. اما همراهی اين پدربزرگ که در داستان ديکنز از ناچاری و فشار مالی به قمار رو آورده است، نمی تواند کمکی به جستجوی نل بکند. برادر نل که بيشتر با موهای بلندی به ياد آورده می شود که صورتش را می پوشاند، هم از شخصيتهای مجموعه کارتونی بود. سازندگان مجموعه قصد داشته اند با آفريدن موقعيتهايی، علاوه بر ماجراجويی و درام، عنصر کمدی را هم به داستان بيفزايند اما وحشت و بدبختی نل و تصوير سياه بريتانيای قرن نوزدهم (که از آثار ديکنز برگرفته شده) فضای کارتون را تيره تر می کند. شايد به دليل همين تيرگی، يکی از اعضای مجله زيگ زاگ در پاسخ به نظرخواهی محبوبترين کارتونها، نه تنها «دختری به نام نل» را در فهرست کارتونهای محبوب خود نياورد بلکه آن را در شمار مجموعه هايی که از آن نفرت داشت ذکر کرد. با اين حال، نل و پدربزرگ و جعبه موسيقی شان به اندازه کافی رای آوردند تا در ليست محبوبترينها جای بگيرند!

رامکال


نام اصلی: راسکال، محصول نيپون (ژاپن)- 1977، 52 قسمت 26 دقيقه ای
اين بار حيوانات و انسانها کنار هم در يکی از محصولات نيپون نقش آفرينی می کنند، گرچه اين همزيستی پايدار نيست؛ استرلينگ نورث، پسر خوش قلبی است که حيوانات را خيلی دوست دارد. او يک روز يک بچه راکون را در جنگل پيدا می کند. استرلينگ راکون را راسکال (رامکال) می نامد و به خانه می برد. از اين به بعد، رامکال همراه هميشگی استرلينگ می شود. همه چيز به خوبی پيش می رود تا آنکه يک روز ذرت شيرين زير زبان رامکال مزه می کند و او شبانه به مزرعه ذرت همسايه يورش می برد. استرلينگ درک می کند که همزيستی انسان با حيوانات وحشی واقعا دشوار است. داستان زمانی که باد و بوران سنگين، گله دامهای پدر استرلينگ را به کلی تلف می کند، تلختر می شود. استرلينگ بايد به دبيرستانی در ميلواکی برود. رامکال حالا بزرگ شده است و استرلينگ تصميم می گيرد او را به محيط طبيعی اش در ميان درختان جنگل باز گرداند. او رامکال را به کنار درياچه می برد و رها می کند تا به ميان درختان برود. خود او هم روز بعد شهرش را با قطار ترک می کند و به سوی ميلواکی می رود.

پسر شجاع


نام اصلی: ماجراهای دون چاک، محصول
KNACK (ژاپن)- 1975، 26 قسمت نيم ساعته، دنباله: داستانهای تازه دون چاک، 1976، 73 قسمت
در رقابت ميان http://www.nipponanimation.com/ نيپون و http://www.toei-anim.co.jp/ توئی، دو توليدکننده بزرگ انيميشن در ژاپن، KNACK جزو شرکتهای ناکامی است که هرگز نتوانسته چنان موفقيتی را به دست آورد و صرفا به توليد محصولات تقليدی و ارزانتر که بيشتر بازار صادراتی دارند دلخوش بوده است. اين شرکت همچنين در توليد کارتونهای پورنوگرافيک هم دست داشته است. با وجود اين، يکی از محصولات آن، «ماجراهای دون چاک» و دنباله اش توانست جايگاهی ميان کودکان ژاپنی پيدا کند و به محبوبيت برسد. اين کارتون در ميان بچه های ايرانی هم به شهرتی (شايد بيش از ژاپن) رسيد؛ تقريبا همه بچه هايی که در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد تماشاگر برنامه کودک بوده اند، «پسر شجاع» را به ياد می آورند. اين مجموعه، ماجراهای يک سگ آبی جوان و شجاع به نام چاک (پسر شجاع) را بازگو می کرد که لباس سرهمی آبی می پوشيد. وقتی چاک و دوستان کوچکش به دردسر می افتادند، او معمولا به سراغ پدرش می آمد تا کمک بگيرد. تمام شخصيتهای اصلی اين مجموعه در فارسی با نامهای کلی خوانده می شدند، از جمله: پسر شجاع، خانم کوچولو، خرس مهربون، شيپورچی، خرس قهوه ای و ... پدر پسر شجاع!

بنر


نام اصلی: بنر تيل، داستان سنجاب خاکستری، بر اساس داستانهايی از ارنست تامپسون ستون، محصول: نيپون (ژاپن) - 1979، 26 قسمت 26 دقيقه ای
باز هم ماجرای جدايی از مادر (نامادری) در يکی از محصولات نيپون که داستان آن اين بار، همچون مجموعه ديگری از ساخته های همين شرکت (دهکده حيوانات با نام اصلی ميشا) در ميان حيوانات می گذرد. سنجابی کوچک اندکی پس از به دنيا آمدن به مزرعه ای می آيد و از بخت بد به دست انسانی گرفتار می شود که قصد دارد او را به گربه دست آموزش بدهد تا بخورد. اما دل گربه به حال سنجاب کوچک می سوزد، او را به فرزندی قبول می کند و نام بنر بر او می گذارد. بنر و مادر گربه اش با شادمانی در مزرعه زندگی می کنند اما خوشبختی انها طولی نمی کشد؛ مزرعه آتش می گيرد، بنر از مادرش جدا می شود و ناچار به جنگل فرار می کند؛ جايی که با حيوانات جنگلی روبرو می شود و ماجراها و دشواری های مختلفی را تجربه می کند

حنا، دختری در مزرعه


نام اصلی: کاتری، دختر گاوچران، محصول نيپون (ژاپن) - 1984، 49 قسمت 26 دقيقه ای
يکی ديگر از محصولات شرکت نيپون که در غياب توليدات پرطرفدار (و گران قيمت تر) بين المللی به بازار ايران راه پيدا کرد و در ميان تماشاگران خردسال آن دوران محبوب شد. داستان فرزندی که به دنبال مادرش می گردد، مضمون آشنای سريالهای ژاپنی آن دوران، از جمله هاچ زنبور عسل، در اينجا هم تکرار می شود؛ کاتری (حنا) با پدربزرگ و مادربزرگش در مزرعه ای در فنلاند زندگی می کند و منتظر است مادرش که برای کار به آلمان رفته بازگردد. اما جنگ جهانی آغاز می شود و کاتری (حنا) با وقايع ناگوار بسياری روبرو می شود از جمله قادر به برقراری ارتباط با مادرش نيست. اما او اين دشواری ها را با سخت کوشی و اراده قوی تحمل می کند و همواره از محبت و علاقه اطرافيانش برخوردار است.

بارباپاپا


براساس مجموعه کتابی به همين نام نوشته آنت تيسون و تالوس تيلور، محصول: فرانسه 1975، 40 قسمت پنج دقيقه ای
مجموعه کتابهای مصوری که نخستين بار در دهه هفتاد به زبان فرانسه انتشار يافت و سپس به دهها زبان ديگر ترجمه شد، نام «بارباپاپا» را به دو معنا به کار می برد؛ هم نام شخصيت اصلی کتاب است و هم «نوع» يا «گونه» موجوداتی که اين شخصيت به آن تعلق دارد. کلمه بارباپاپا به قرينه از واژه فرانسوی barbe à papa ساخته شده که به معنای پشمک است. بارباپاپا خود يک موجود صورتی رنگ است که در حالت عادی شکلی شبيه گلابی دارد اما می تواند به هر شکلی درآيد. او در ميان زندگی آدمها بر خورده و سعی می کند که خود را با اين سبک زندگی تطبيق دهد. او پس از ماجراهای شگفت انگيز فراوان، با زنی هم‌نوع خود به نام بارباماما آشنا می شود که سياه رنگ است. آنها هفت بچه (باربابيبی) به دنيا می آورند که هريک به رنگی هستند: باربازو (زرد، پسر، عاشق حيوانات)، باربالالا (سبز، دختر، عاشق موسيقی)، بارباليب (نارنجی، دختر، عاشق کتاب)، باربابو (سياه و پشمالو، پسر، عاشق هنر)، باربابل (ارغوانی، دختر، عاشق زيبايی)، باربابرايت (آبی، پسر، عاشق علوم)، باربابراوو (قرمز، پسر، عاشق قدرت و پهلوانی).

مهاجران


نام اصلی: رنگين کمان جنوبی، محصول نيپون، ژاپن - 1982، 50 قسمت 26 دقيقه ای
در حافظه کسانی که از کودکی خود سالهای بيشتری فاصله گرفته اند، قصه های اين مجموعه و حتی گاهی هويتش با «خانواده دکتر ارنست» اشتباه می شود. اينجا هم بار ديگر با داستان سفر يک خانواده اروپايی به قلب طبيعت بکر استراليا روبرو هستيم: اما خانواده لوسی، برخلاف خانواده «سوئيسی» دکتر ارنست، از انگلستان به استراليا مهاجرت می کنند تا يک مزرعه بزرگ را اداره کنند. آغاز زندگی تازه با نااميدی و ناکامی تمام همراه است. روزهای دردناک نوميدی شان تا زمانی که سرانجام زمين مزرعه شان را صاحب می شوند ادامه دارد. با وجود اين، لوسی و خواهرانش از تجربه های متنوع و تازه خود، از جمله کشف حيوانات عجيب و غريب و آشنايی با بوميان و ديدار با آدمهای جديد لذت می برند.

تام و جری


خالقان: ويليام هانا، جوزف باربرا، محصول: مترو گلدوين ماير و کمپانی های ديگر - از 1940 تا حال حاضر
اين موش و گربه، بازيگران يکی از ستايش شده ترين و محبوبترين کارتونهای هاليوود هستند. داستان درگيری های تام و جری که هر بار در قالب يک فيلم کوتاه کارتونی با موضوعی مستقل روايت می شود، بيش از شش دهه است که تماشاگران تلويزيون و سينما را سرگرم می کند. شخصيتهای تام و جری علاوه بر کارتونهای تلويزيونی به فيلمهای سينمايی، بازی های کامپيوتری و کتابهای مصور هم راه يافته است. گذشته از اين، در بسياری از آثار سينمايی و ادبی ديگر هم ارجاعات و اشاراتی به اين مجموعه کارتونی شده است. به طور خاص، عبارت «تام و جری» کنايه ای از دشمنی بی دليل، بی هدف و پايان ناپذير شده است، چنان که مضمون اصلی مجموعه، «دعوای موش و گربه» هم از قديم به چنين معنايی به کار می رفت. پس از خالقان اصلی مجموعه، جين دايچ، کارتونيست آمريکايی مقيم پراگ و چاک جونز، کارگردان آمريکايی که با لونی تونز و شخصيتهايی چون باگز بانی، دافی داک و رودرانر و کايوت شهرت دارد، قسمتهايی از تام و جری را در دهه شصت ساخته اند

همينه


نام اصلی: پت و مت ( پيش از آن: و همينه!)، خالق: لوبومير بنش، ولاديمير ژيرانک، محصول چکسلواکی -1976 تا 2005، 78 قسمت رنگی
شخصيتهای اصلی اين مجموعه عروسکی، دو کارگر و تعميرکار دست و پا چلفتی هستند که در هر قسمت می خواهند مشکلی را حل کنند اما هرچه تلاش می کنند، مشکل پيچيده تر می شود و مشکلات جانبی بيشتری پديد می آيد. در آخر، با احمقانه ترين و پردردسرترين شيوه به راه حلی دست می يابند که از آن «رضايت» دارند. دو شخصيت عروسکی ابتدا در فيلم کوتاهی به نام «متفکران» حضور يافتند و سپس مجموعه تلويزيونی مستقلی بر اساس اين شخصيتها با عنوان «و همينه!» ساخته شد. در اين زمان بود که شکل و ظاهر آنها به صورت کنونی طراحی شد. عاقبت در سال 1989 اين شخصيتها دارای نامهای پت و مت شدند و مجموعه تلويزيونی آنها هم به همين اسم ناميده شد.

بابا لنگ دراز


براساس www.gutenberg.org کتابی به همين نام (نوشته جين وبستر - 1912)، محصول: نيپون (ژاپن)- 1990، 40 قسمت 26 دقيقه ای
شخصيت اصلی داستان، جروشا «جودی» آبوت دختر سرزنده و باهوشی است که در يک پرورشگاه بزرگ می شود اما با پشتيبانی مالی حامی ناشناس خود می تواند به مدرسه خصوصی راه يابد. جودی که حامی خود را نمی شناسد و فقط در يک نگاه از پشت سر ديده است، او را «بابا لنگ دراز» می نامد و اغلب درباره زندگی و فعاليتهايش به او نامه می نويسد (رمان در قالب همين نامه ها روايت می شود). جودی در مدرسه به سختی تلاش می کند تا فاصله فرهنگی خود با جامعه پيرامونش را که ناشی از بزرگ شدن در انزوای پرورشگاه است، جبران کند. در پايان، «بابا لنگ دراز» خود را معرفی می کند

پلنگ صورتی


خالق: فريتز فره لنگ، محصول: دو پاتی-فره لنگ و يونايتد آرتيستز (آمريکا) - 1963 تا حال حاضر، 124 قسمت رنگی، قالب کلاسيک: قطعه های شش دقيقه ای
شخصيت کارتونی پلنگ صورتی، ابتدا برای تيتراژ آغازين و پايانی فيلمی به همين نام (ساخته بليک ادواردز) طراحی شد. اما محبوبيتش چنان بالا گرفت که در تيتراژ همه فيلمهای بعدی مجموعه پلنگ صورتی (به جز «تيری در تاريکی») حضور يافت و مجموعه ای از فيلمهای کوتاه کارتونی بر محور همين شخصيت ساخته شد. تم به ياد ماندنی موسيقی فيلم پلنگ صورتی که ساخته هنری مانچينی است، اين فيلمهای کوتاه کارتونی را نيز همراهی می کنند. کارتونهای پلنگ صورتی با مايه های سوررئال و انتزاعی داستانش و حرکات پانتوميم وار شخصيت اصلی، تاثير چشمگير بر تحول و پيشرفت آثار انيميشن داشته و علاوه بر محبوبيت عام، مورد توجه و تحسين منتقدان هم قرار گرفته است. در اين فيلمهای کوتاه، علاوه بر شخصيت اصلی، شخصيتهای فرعی به يادماندنی و مشهوری همچون بازرس، مورچه و مورچه خوار حضور می يابند

خانواده دکتر ارنست


نام اصلی: فلون در جزيره شگفت انگيز، بر اساس: http://www.gutenberg.org/ خانواده سوئيسی رابينسون (يوهان داويد ويس -1812)، محصول: نيپون (ژاپن)- 1981، 50 قسمت 26 دقيقه ای
در اين نسخه کارتونی، فلون دختر 10 ساله و پرجنب و جوش خانواده، محور داستان است. پدر او، دکتر ارنست نامه ای از دوست انگليسی خود دريافت می کند که حالا در استراليا اقامت دارد و از دکتر ارنست هم می خواهد تا به او بپيوندد زيرا در اين سرزمين مهاجران، به شدت به پزشک نياز است. اعضای خانواده، تصميم می گيرند تا خانه قديمی خود در برن را ترک کنند و راهی سفر دريايی به سوی استراليا شوند اما سرانجام سرنوشت آنها را به صورت کشتی شکستگانی به ساحل اين جزيره می رساند. خانواده دکتر ارنست تلاش می کنند تا خود را با وضعيت تازه تطبيق دهند و با استفاده از منابع غنی موجود در جزيره و بقايای کشتی شکسته، زندگی را از نو سروسامان دهند. در اين ميان، سازندگان کارتون قصد داشته اند تا با روايت ماجراهای فلون کنجکاو و پرشور، بر اهميت نقش خانواده و لذت زندگی در ميان طبيعت بکر تاکيد کنند.

روياهای ژاپنی ما


خانواده دکتر ارنست، رامکال، پرين، بچه های مدرسه والت، آن شرلی، سارا (پرنسس) کوچولو، بنر، نيک و نيکو، لوسی و مهاجران، آنت و قصه های آلپ و حنا، دختری در مزرعه...
برای نوجوانان امروزی که وقت فراغتشان را بين وبگردی و تماشای جديدترين فيلمهای روز در شبکه های ماهواره ای می گذرانند، دشوار است تصور کنند که بخش اعظم شخصيتهای کارتونی که روياهای کودکان دهه شصت و اوايل هفتاد را شکل می دادند، همگی از خط توليد يک شرکت ژاپنی بيرون آمده بودند.
در دوران تحريم اقتصادی، جنگ و غرب ستيزی، شرکت ژاپنی نيپون فرصت يافته بود تا با محصولات ارزانترش، بازار برنامه های کودکان را در تلويزيون ايران به انحصار خود در آورد. کودکان ايرانی، http://en.wikipedia.org داستانهای مشهور غربی همچون تام ساير، هکلبری فين، دور دنيا در هشتاد روز، بابا لنگ دراز و حتی افسانه ايرانی «سندباد بحری» را هم به روايت نسخه های ژاپنی نيپون می ديدند.
در کنار آنها، شماری از کارتونهای غربی هم (که بازمانده از دوران پيش از انقلاب يا نخستين سالهای پس از آن بودند و بسياری از آنها گرايش آموزشی داشتند) به سهم يک ساعته کودکان از تلويزيونی راه می يافتند که آکنده از اخبار و اعلاميه های جنگ بود.
اين جيره روياهای ارزان قيمت، روزی دو نوبت عرضه می شد؛ صبحها برای دانش آموزانی که بعدازظهر به مدرسه می رفتند و تکرارش در بعدازظهر برای کسانی که صبح، سر صف و کلاس بوده اند.
ابراهيم ايوبی، که حالا حقوقدان و وکيل دادگستری است به ياد می آورد که گاهی هفته ها که «صبحی» بود، برای آنکه زودتر قسمت تازه کارتون محبوبش را ببيند، خود را به مريضی می زد و به مدرسه نمی رفت تا خانه بماند و پای تلويزيون بنشيند.

مرضيه برومند و روزگار سپری شده کودکی


نسلی که اواخر دهه ۵۰ و اوايل دهه شصت هجری شمسی به دنيا آمده، با نام «مرضيه برومند» بسيار مانوس است.
در آن سال ها که توليد برنامه های گروه کودک صدا و سيما از نظر کمی و کيفی به مراتب پايين تر از امروز بود، برومند برنامه های متفاوت تری را می ساخت.
خاطرات نسل کودکان اتقلاب و جنگ با «مدرسه موشها»، «خونه مادربزرگه»، «زيرگنبدکبود» و... آميخته است.
مرضيه برومند و يا به عبارت ديگر مرضيه سادات برومند يزدی در سال ۱۳۳۰ در تهران متولد شد. در سال ۱۳۵۳ تحصيل دررشته هنرهای نمايشی را در دانشکده هنرهای زيبا دانشگاه تهران به پايان برد.
با اجرای نمايش «حقيقت و مرد دانا» عضو اولين گروه تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد. شروع فعاليت او در سينما را می توان بازی در صحنه کوتاهی از فيلم دايره مينا ( داريوش مهرجويی، ۱۳۵۳ ) دانست. پس از آن در مجموعه تلويزيونی «سلطان صاحبقران»، ساخته علی حاتمی بازی کرد. پس از انقلاب به نويسندگی و ساخت مجموعه های تلويزيونی برای کودکان پرداخت.
با ساخت سريال «مدرسه موشها»، به روياهای کودکان آن نسل راه يافت. تمام لوکيشن اين سريال يک کلاس درس بود که شخصيت های آن عروسک هايی به شکل بچه موش بودند . در شخصيت هر کدام از اين بچه موش ها يک ضد ارزش اخلاقی ، بارز شده بود که برای کودکان خيلی ملموس بود. به عنوان مثال «کپل»، بچه موشی بود که در خوردن افراط می کرد و يا «خوش خواب» که در خوابيدن افراط می کرد يا «نارنجی» که شخصيت بسيار سست و زودرنجی داشت.
پرداخت اين سريال عروسکی به گونه ای بود که پيام اخلاقی خود را در طنز استتار می کرد . اين طنز به قدری زيرکانه پرداخت شده بود که که پيام اخلاقی آن ، شعارگونه جلوه نکند و در قالب ماجراها و ديالوگ های طنز، به کودک ياد بدهد که چگونه از بعضی رفتارها و منشها پرهيز کند.
اين نکته سبب شده بود که مدرسه موشها با ساير برنامه های کودک توليدی صدا و سيما، متفاوت باشد و حتی بزرگسالان را هم مجذوب خود کند.
«زير گنبد کبود» و آقای حکايتی هم باز کار متفاوتی از برومند بود. سنت نقالی و داستان گويی در اين برنامه تلويزيونی به قدری زيرکانه استفاده شده بود که کودکان حضور آقای حکايتی را به عنوان يک عنصر غير قابل حذف از جريان داستان پذيرفته بودند. «شهر قصه ها» برای کودکان باور پذير شده بود و همه منتظر بودند که ببينند هر بار از صندوق قصه ها، چه قصه ای بيرون می آيد.
«خونه مادربزرگه» مجموعه تلويزيون ديگری بود که اکثر کودکان را ، عصرها پای تلويزيون می کشاند. يک مادربزرگ دوست داشتنی، يک گربه شيطان به نام «مخمل» و خانواده محترم آقای «حنايی» با دو جوجه بازيگوششان «نوک طلا» و «نوک سياه» شخصيت های اين مجموعه دوست داشتنی بودند. «مخمل» شايد از معدود ضدقهرمان های دوست داشتنی برنامه های کودک بود و همواره «مادربزرگه» مواظب شيطنت های او بود. با اينکه لوکيشن مجموعه های عروسکی برومند محدود بود، اما وی با هنر فضاسازی و خلق ماجرا و ديالوگ های طنز، می توانست مخاطب کودک را با خود همراه کند.
برومند در «قصه های تا به تا» با خلق يک کاراکتر کودکانه و عجيب سعی کرد خيال ها و روياهای کودکان را به تصوير بکشد. اکثر کودکان دوست دارند دوستی انحصاری برای خودشان داشته باشند که هر آنچه آنان می خواهند، برايشان مهيا کند و حال، يک پسربچه را می ديدند که اين رويا برايش به واقعيت پيوسته بود. همين سبب شده بود که اکثر کودکان اسم طولانی و نامأنوس «زی زی گولو» را بدون حتی کوچکترين اشتباه ، به خاطر بسپارند.
در کارنامه گروه کودک صداوسيما، فيلمها و مجموعه های زيادی هست که هرکدام برای دوره ای مخاطب داشته اند و نامشان سر زبانها افتاده است. اما کودکان نسل قبل و پدر و مادر های امروز، خاطرات کودکی شان را با شخصيت هايی پيوند زده اند که خالق شان زنی بود که در فضای خشن دهه شصت، می دانست چگونه با کودکان صحبت کند.

Sunday, December 31, 2006

سحر، دختر بابا





سحر جعفري‌جوزاني در نقش فروغ‌السلطنه سريال باغ مظفر توانسته انتظارها را برآورده كند. كاراكتر فروغ بدون اغراق يكي از پايه‌هاي استحكام مايه‌هاي طنزگونه سريال جديد مهران مديري است و جعفري‌جوزاني نشان داده قواعد حضور در چنين كاري را به خوبي مي‌شناسد. سر به سر گذاشتن‌هاي فروغ و نازي (شقايق دهقان) بدون شك براي بيننده دلنشين است و جاهايي كه كامران تبديل به دست مايه قدرت‌طلبي آنها براي رو كم‌كني طرف مقابل مي‌شود بار طنز مجموعه را افزون‌تر مي‌كند. البته مديري مي‌تواند با وارد كردن خواستگاري سمج براي فروغ از توانايي‌هاي بيشتر بازيگري سحر جعفري‌جوزاني در بهتر شدن باغ مظفر استفاده كند. حتي اين نقش را مي‌توان برعهده نيما (هادي كاظمي) بگذارد، لودگي او و خصوصيات اخلاقي فروغ حسابي بيننده را به ريسه مي‌اندازد و حتي فرصت عرض‌اندام بيشتري به بردبارخان يا همان نادر سليماني خودمان در كنار شخصيت‌هاي ديگر مرتبط با داستان مي‌دهد كه در نهايت سريال را دلنشين‌تر خواهد كرد. سحر جعفري‌جوزاني دختر مسعود جعفري‌جوزاني كارگردان نامدار سينماي ايران است، بله، سحر دختر خوب بابا است، دختري كه مانند پدرش هنرمند ارزشمندي است. او بازيگري را در سينما و تلويزيون تجربه كرده اما هنوز روي صحنه تئاتر نرفته است. ناديده گرفتن توانايي‌هاي سحر جوزاني در سريال باغ مظفر دور از انصاف است، بايد قبول كرد اكثريت بيننده‌هاي اين سريال فروغ را تاثيرگذار و جذاب يافته‌اند بخوانيد او چه مي‌گويد.
• خيلي خوشحالم كه در باغ مظفر بازي مي‌كنم، خرسندم نقشي را بازي مي‌كنم كه متفاوت است، يك جور نقش منفي كه در قالب طنز شيريني‌هاي ويژه‌اي دارد، فروغ متفاوت‌تر از نقش‌هاي قبلي‌ام است كه در تلويزيون بازي كردم و همين موضوع را برايم جذاب و شيرينش كرده، فكر مي‌كنم برگشتنم به تلويزيون آن هم با كاري كه دوستش دارم به موقع بود. • بازيگر بايد براي هر نقشي توانش را بگذارد، هر نقشي را كه براي بازي كردن قبول كرده‌اي حتما دوستش داشته‌اي، بايد براي آن زحمت بكشي و تمام توانت را به كارگيري، من هم سعي كردم تمام توانم را بگذارم. • باغ مظفر كار خوبي است و خود من هم دوستش دارم، البته بايد بگويم كه تمام كارهاي مهران مديري را دوست دارم، از زمان ساعت خوش تا به حال، گروه نويسنده‌هاي ايشان خيلي خوب و قدرتمند هستند، بازيگران باغ مظفر را دوست دارم و معتقدم با استعداد به حساب مي‌آيند، مديري جنس كار طنز را خوب مي‌شناسد و انتظارات مردم را به خوبي برآورده مي‌كند. • كارگرداني را هم دوست دارم، در كل هنر را دوست دارم اما در حال حاضر نمي‌شود گفت كدام يك ارجحيت دارد، نويسندگي يا بازيگري. • از بچگي پدرم را در حال نويسندگي و فيلم ساختن ديدم، هميشه در پشت صحنه فيلم‌هاي پدر حضور داشتم و ايشان من را با خود مي‌بردند، تصويري كه هميشه از پدرم در ذهن داشتم به شدت برايم جذاب بود به دليل همين جذابيت‌ها وارد اين وادي شدم. علاقه‌ام به پدرم خيلي موثر بود، بزرگ شدن در چنين محيطي و تجربه چنين شرايطي من را جذب بازيگري كرد. • شايد بخشي از هنر ژنتيكي باشد، اما خيلي‌ها هستند كه خانواده آنها هنرمند نيستند، ولي آنها هنرمند به حساب مي‌آيند، هم بايد ژنتيك را دخيل دانست و هم نه، يك جورايي ژنتيك موثر است و بايد علاقه و پشتكار را نيز به حساب آورد. • پدرم خودش يك هنرمند است و عاشق كارش، از وقتي يادم مي‌آيد هنر يك جوري برايش به معني زندگي كردن بوده است، بدون هنر زندگي براي ايشان معني ندارد، من هم با اين تفكر بزرگ شدم، تا زماني كه به سنين جواني نرسيده بودم در فيلم‌هايش يكي، دو سكانسي بازي مي‌كردم اما چون نقشي در آن سن برايم نبود من را به نوشتن ترغيب مي‌كردند، پدرم مي‌گفت هر وقت ناراحتي و دلت مي‌گيرد بنويس تا سبك شوي، اما بازيگري براي من به صورت جدي جور ديگري پيش آمد. • براي سريال آژانس دوستي مي‌نوشتم و قرار نبود در آن بازي كنم، در يكي از قسمت‌ها پرداختن به زندگي خصوصي يكي از راننده‌ها مدنظر بود و كارگرداني آن قسمت‌ها را فرامرز قريبيان برعهده داشتند، من توضيحاتي در مورد خصوصيات اخلاقي همسر آن راننده دادم كه بايد چگونه باشد. قريبيان گفت خودت بازي كن و من به صورت جدي بازيگري را شروع كردم. • وقتي روان‌شناسي بداني بيشتر از روحيات آدم‌هاي مختلف سر در مي‌آوري. دانستن روان‌شناسي به هر نوع هنري كمك مي‌كند، به طور مثال وقتي موزيسيني، روان‌شناسي بداند بهتر مي‌تواند اثري ارائه دهد كه مخاطب را جذب كند حتي يك گريمور اگر به روان‌شناسي آشنايي داشته باشد به طور حتم نتيجه كارش بهتر خواهد شد، اين موضوع در مورد طراحي لباس يا كارهاي ديگر هم صدق مي‌كند، شماي خبرنگار نيز اگر روان‌شناسي بدانيد بهتر مي‌توانيد من را به حرف زدن ترغيب كنيد.
• تمام كارهاي پدرم را دوست دارم، برخي از «راش‌هاي» در چشم باد را ديده‌ام و فكر مي‌كنم جزو بهترين كارهاي پدرم باشد. «در مسير تندباد» و صميميت و سادگي فيلم «جاده‌هاي سرد» را نيز مي‌پسندم. • پدرم نقش مهمي در زندگي‌ام داشته، از بچگي برايم قصه مي‌گفت، از وقتي يادم مي‌آيد كتاب مي‌خواند و باعث مي‌شد من هم كتاب بخوانم، هميشه نوشته‌هايش را براي من مي‌خواند و مي‌گفت كه هنر نقش خيلي مهمي در زندگي آدم دارد، از پدر ياد گرفتم كه با هنر مي‌توان روي مردم تاثير گذاشت و آنها را متوجه خيلي چيزها كرد، تاثير او روي زندگي من خيلي عميق بود، من عاشق پدرمم. • آدم فقط يك بار به دنيا مي‌آيد و يك بار هم مي‌تواند زندگي كند من هم از اين قاعده مستثني نيستم. بايد به بهترين شكل از فرصت زندگي كردن استفاده برد، زندگي با همه خوبي‌ها و بدي‌هايش قشنگ است. • در ترافيك بودن نيز آدم را خسته مي‌كند، وقتي مريضم و... اين‌ها ساعت‌هاي ناراحتي من است البته اين‌ها همه جزيي از زندگي است و وجود دارد. • در سال 1357 در سانفرانسيسكو به دنيا آمدم. با اين‌كه در سانفرانسيسكو به دنيا آمدم اما كاملا ايراني بزرگ شدم چون در سن پنج سالگي آمدم ايران، پدرم از بچگي راجع به كوه دماوند با من صحبت مي‌كرد و قصه ضحاك مار به دوش را برايم تعريف مي‌كرد البته به گونه‌اي كه براي يك بچه قابل درك باشد، با اين‌كه مي‌روم و برمي‌گردم اما ترجيح مي‌دهم در ايران زندگي كنم و خودم را ايراني مي‌دانم. • بله، بچه كه بودم ژيمناستيك مي‌رفتم، با پسرعموهايم فوتبال بازي مي‌كردم. به نظرم ورزش لازم است چون همانقدر كه سلامت روح اهميت دارد، سلامت جسم نيز به يك هنرمند در طي كردن پله‌هاي ترقي و موفقيت كمك مي‌كند. بازيگر بايد در كنار روحي سالم، جسمي سالم نيز داشته باشد. با ورزش مي‌توان از سستي و كرخي فاصله گرفت. • عاشق تماشاي فوتبال هستم. • هر وقت فوتبال پخش شود و بازي خوبي باشد نگاه مي‌كنم، فرقي ندارد داخلي باشد يا خارجي، اما براي ديدن جام‌جهاني يا دربي‌هاي استقلال و پرسپوليس برنامه‌ريزي مي‌كنم تا تماشاي آنها را از دست ندهم. • از ديدن بازي‌هاي منچستريونايتد لذت مي‌برم، به بازي برزيل هم علاقه دارم اما عاشق تيم ملي فوتبال ايرانم. • هميشه فكر مي‌كنم تيم ملي بايد براي خوب بازي كردن غيرتي شود، بازي با استراليا را فراموش كرده‌ايد، تعصب و انگيزه ايراني كه تبلور يافت، غيرممكن را به ممكن تبديل كرد. براي موفقيت فوتبال ملي در كشورما بايد جدا از تاكتيك تيمي و تكنيك انفرادي راهي پيدا كرد تا تعصب بازيكنان بارور شود. • به غير از بازي با استراليا كه شهره خاص و عام است و ديدار ايران و آمريكا كه كلي كيف كردم، بايد به دو بازي با كره‌جنوبي اشاره كنم. يكي آن بازي 6 بر 2 كه علي دايي چهار تا گل زد، يكي هم پيروزي 4 بر 3 در جام ملت‌هاي چين كه علي كريمي سه گل زد، آن هفت گل دايي و كريمي به كره فراموش‌نشدني است. • توپ فوتبال گرد است و هيچ چيز قابل پيش‌بيني نيست. در همه اين سال‌ها علي دايي به فوتبال ما خدمت كرده و با تمام وجود توانايي‌اش را براي سربلندي تيم ملي به كار برده است. اين درست نيست كه غيرمنصفانه با او برخورد كنيم. نبايد عملكردش در سطح ملي را به راحتي به فراموشي بسپاريم اما در مورد اين‌كه چه تيمي قهرمان ليگ برتر مي‌شود، بايد گفت پيش‌بيني خيلي زود است

Tuesday, December 26, 2006

مهران فرزند آخر خانواده مديري‌ها





مهران مديري كارگرداني كه اين شب‌ها با باغ مظفر مهمان خانه‌هاي مردم است يكي از كارگردان‌هاي موفق تلويزيون و كارهاي متفاوت و طنزهاي روتين او زبانزد خاص و عام است. نوآوري و ارائه كارهاي متفاوت او باعث شده تا بينندگان فراواني با اسم او پاي تلويزيون بنشينند.مهران مديري، بازيگر و كارگردان توانايي است كه در قلب ها تك تك ايرانيان راه پيدا كرده، چه او را از جعبه جادويي ببينيد،‌چه نبينيد... از او چه مي‌دانيد.
• متولد دي‌ماه سال 1340، پدر و مادرش اراكي هستند اما او در تهران به دنيا آمد. • پدرش كارمند وزارت نيرو است و مهران آخرين فرزند يك خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگ‌تر از خود دارد. • بزرگ‌ترين برادرش از پيانيست‌هاي قابل است و برادر دومش نقاش و گرافيست. در خانواده مديري هنر اهميت فراواني دارد. • از پنج سالگي با موسيقي آشنا شد و از 12 سالگي تنها به موسيقي كلاسيك گوش مي‌داد. او يكي از كامل‌ترين آرشيوهاي موسيقي كلاسيك را دارد. • در كودكي زياد شر و شور نبود اما بسيار كنجكاو بود، به طوري كه در غياب برادرش به اتاق او مي‌رفت و تمام كتاب‌هاي نقاشي‌اش را زير و رو مي‌كرد. • برادر نقاشش (حميد) در سوئد زندگي مي‌كند. هنر و ادب موجب شد تا مهران تاثير فراواني از او بگيرد. • اولين تئاتر زندگيش را در دبستان بازي كرد. او در اين تئاتر نقش لوطي را به خوبي ايفا كرد تا نشان بدهد كه هنر در خونش است. • همواره به دنبال تجربه و مطالعه بود به طوري كه آشنايي با كارهاي «سالواتور دالي» تاثير زيادي بر روي او گذاشت كه آثار آن هنوز هم در مهران مشهود است. • در شانزده سالگي جذب تئاتر شد و اولين كار حرفه‌اي‌اش را تمرين كرد اما اين كار هرگز بر سر صحنه نرفت اما موجب شد تا او بيشتر با تئاتر آشنا شود. • همه با حضورش در عرصه هنر موافق بودند. هنوز هم اعضاي خانواده‌اش بهترين كارشناسان و منتقدان كارهايش هستند. • با مدرك ديپلم علوم انساني سال 1361 به راديو رفت و در اين رسانه ملي به فعاليت پرداخت.
• مدت شش، هفت سال گوينده و بازيگر يكي از مجموعه‌هاي پرطرفدار راديو به نام «داستان شب» بود. • همزمان با كار راديو از فعاليت‌هاي تئاتر غافل نمي‌شد و چند نمايش را به روي صحنه داشت، كار گويندگي باعث كامل شدن صداي او شد. • سال 1366 اولين تئاتر طنزش را بازي كرد. اين تئاتر كه «پانسيون» نام داشت در تئاتر مولوي روي صحنه رفت. • در اواخر 1371 در نمايشي در نياوران، نصرا... رادش، سليماني‌فرد و صيادي را كشف كرد كه بعدها در بسياري از كارها با او همكاري داشتند. • گروه مديري به سرعت به شهرت رسيد. در سال 1372 با داريوش كاردان اولين برنامه نوروزي خود را ساخت. • در سال 1373 طنز متفاوت «ساعت خوش» را ساخت كه با استقبال فراواني از سوي مردم روبه‌رو شد. • ساعت خوش يكي از بهترين و پربيننده‌ترين برنامه‌هاي طنز تلويزيوني شد اما به دليل مشكلاتي كه به وجود آمد برنامه تعطيل شد. • با وجود دامن زدن مطبوعات به حاشيه‌ها مديري هرگز اسير حواشي مطبوعات و شايعه‌هاي فراوان نشد و كارش را ادامه داد. • از ساعت خوش به بعد دور مطبوعات را خط كشيد و بسيار كم مصاحبه كرد. او هنوز هم از مطبوعات دلخور است. • فيلم ديدار ساخته محمدرضا هنرمند هم كه قبل از ساعت خوش با بازي مهران مديري ساخته شده بود پاسوز «ساعت خوش» شد و به موقع اكران نشد. • اوايل دهه 70 از راديو به تلويزيون رفت و در تلويزيون اولين كارهاي او «نشانه‌هاي نور» و «باغ گيلاس» بودند. • مردم كه تا آن زمان با صداي او آشنا بودند در باغ گيلاس با چهره‌اش نيز آشنا شدند. او در اين سريال تا حدودي به شهرت رسيد. • در سال 1371 وارد سينماي حرفه‌اي شد. در «ديگه چه خبر» دستيار طراح صحنه بود و عضو گروه كارگرداني تهمينه ميلاني. • با نوروز «77» دوباره به جعبه جادويي برگشت اولين تصويرش را مردم بعد از پنج سال نشناختند و موهايش كاملا سفيد شده بود. • با جنگ 77 توانست 85 درصد مردم ايران را پاي تلويزيون بنشاند. نبوغ او در عدم تكرار خود و نوآوري‌هاي پايان‌ناپذيرش است. • علت موفقيت او ارائه شيوه جديد مجري‌گري و بازيگري و حضور توامان نقش و واقعيت است، با يك دوربين غوغا كرد و به
شيوه تئاتري كار را بدون قطع مي‌گرفت. • اولين كسي است كه طرح برنامه‌هاي نود قسمتي و روتين را اجرا كرد. او اعتقاد دارد بايد با مردم صادق و روراست بود. • هنوز هم خيلي‌ها از سوژه‌ها و ايده‌هاي او كپي‌برداري مي‌كنند. مديري در موسيقي و خوانندگي هم دستي‌ بر آتش دارد. حتي كنسرت هم اجرا كرده و تيتراژ شب‌هاي برره و باغ مظفر را خودش خوانده است. • او اولين برنامه‌سازي است كه پشت صحنه كارهايش را به مردم نشان داد. • صداقت را بزرگ‌ترين صفت آدمي مي‌داند. او معتقد است چرا مردم نبايد حقايق، اشتباهات و تپق‌هاي ما را ببينند. • متاهل است و صاحب يك پسر و يك دختر است. • در كارش بسيار جدي است و براي كارش زمان مي‌گذارد به طوري كه در طول يك كار كمتر مي‌تواند به خانواده‌اش سر بزند و آنها را ببينند. • سال 1378 اولين كاست دكلمه او به بازار موسيقي آمد. • «از روي سادگي» اولين آلبوم پاپش بود كه در سال 1378 به بازار آمد و با استقبال طرفدارانش روبه‌رو شد. • آشنايي با حميد و مجيد آقاگليان زندگي حرفه‌اي او را عوض كرد و با پاورچين به خلق شاهكاري بدون تكرار رسيد. • با جايزه بزرگ در نوروز 1384 ثابت كرد توان مديريت هر كاري را دارد. • تنها بازيگر و سازنده تاريخ نمايش ايران است كه صرف نامش در اثري، مردم را پاي تلويزيون ميخكوب مي‌كند. حضور در كنار او مبدل به رمز موفقيت خواهد شد.

Sunday, December 24, 2006

و ناصر بدرقه شد





و ناصر عبداللهي بدرقه شد، هنرمند گرانقدر ايران،‌ بچه خونگرم بندرعباس در ميان خيل عظيم جمعيت ايراني ها و علاقمندان به هنر،‌ساعت 10 صبح امروز از مقابل تالار وحدت تهران تشييع شد... ناصر عبداللهي چه زود از بين ما رفت، همه اشخاصي كه امروز آنجا بودند،‌ همين را گفتند: «ناصر چه زود از بين ما رفت»... هواي شهر دلگير است،‌ تهران را ابر فرا گرفته،‌ آسمان هم براي او گريه مي كند و مي گريد، «ناصر چه زود رفتي» ... تقدير اين بود. سوم دي ماه پيكر پاك ناصر بر روي دستان دوستان او تشييع شد،‌ جمعيت حاضر در حال زاري هستند،‌ جمعيت آن قدر زياد است كه عكاسان بر بالاي درخت رفته اند و آخرين تصاوير را شكار مي كنند، همه مشكي پوشيده اند... رضا صادقي راست مي گويد: "مشكي رنگ عشقه" ... اين را همه حاضرين به وضوح امروز ديده اند... مشكي هم رنگ عشق است... چه سياه بپوشيد و چه سفيد، عشق ناصر همچنان در دل ماست، تن صداي او كه در هنر موسيقي ايران تك بود، به اين زودي ها فراموش نمي شود، شايد در نيم قرن يكبار اين اتفاق و در آسمان موسيقي ايران بيفتد... نزديكان ناصر مي گفتند: تا آخرين لحظات و قبل از اين حادثه ناگوار براي ناصر، او مشغول تنظيم و آهنگسازي بود... ناصر چرا اين قدر زود رفتي؟ ناصر كجا رفتي؟ فرزندان ناصر امروز چشمان شان از شدت گريه پف كرده بود، مي گفتند ناصر پيش خدا رفته است؟ به حق كه درست گفتند، اين انسان مردمي پيش خدا رفته؟ ناصر از خود نيكي و خوبي گذاشت و رفت...، اين را همه مي گويند.... به گزارش فارس،در مراسم تشييع پيكر «ناصر عبداللهي»كه با حضور محمد حسين احمدي مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت ارشاد، ديرباز نماينده مجلس در بندرعباس، هنرمندان و خانواده آن مرحوم و جمع زيادي از علاقه‌مندان صبح امروز در تالار وحدت برگزار شد،«محمدعلي چاووشي»رئيس صنف شركت‌هاي توليد محصولات شنيداري با بيان اينكه «عبدالهي»شهيد انديشه علوي است، گفت: او نازنين هنرمندي بود كه بدون ترديد مورد هدايت و حمايت اولياء الهي بود. دوربين‌هاي شبكه اول سيما براي اولين بار در دهه فجر و در بندرعباس او را به به عنوان يك حادثه هنري شكار كردند و ناشر محترمي براي اولين بار آثار او را روانه گوش‌هاي مردم نمود. ناصر جوان فرزانه‌اي بود كه فرصت بسياري براي ارائه آنچه در ذهنش بوده نداشت.«عبداللهي»فرا فرقه بود و خوشا به حالش كه نيالوده به عصيان رفت. متاسفانه دهان‌هاي آلوده و برخي مطبوعات اتهامات ناروايي به اين مرد بزرگ روا داشتند. در صورتي كه در زمره هنرمندان و موسيقي دانان جوان كمتر كسي به تديين، پاكي و نجابت او بود. چاووشي ادامه داد:«عبداللهي»ارادت بسيار به اهل بيت داشت و پاره‌اي از دشمنان اهل بيت خواستند سيماي او را لكه‌دار كنند. وي تصريح كرد: روز قبل از فوت ايشان با «اميدوار رضايي»رئيس كميسيون بهداشت و درمان مجلس به عيادت او رفتيم ايشان ضمن بازبيني تمام آزمايشات تشخيص دادند علت به كما رفتن وي مسموميت نبوده بلكه ضربه خورده است. چاووشي تاكيد كرد: «ناصر» شهيد انديشه علوي است و حتما دستگاه‌هاي دست اندركار به نمايندگي از اين سيل سرشك و موج عاطفه به خون خواهي او برخواهند خواست و اگر انديشه وهابيت تاب اين صبوري را نداشته است حتما خون او گريبان قاتلان را خواهد گرفت. در ادامه «بابك رضايي» مديرعامل انجمن موسيقي گفت: بي‌شك نسل «عبداللهي»در تاريخ اين انقلاب و كشور تاثيري گذاشته كه تاريخ آن را خواهد نوشت.جوانان هم سال او آنگاه كه كشورمان مورد تهاجم بيگانه بود با صلابت و رشادت قد علم كردند و «عبداللهي»نيز جزو سكانداران هنر بود و در زماني در مقابل هجوم بيگانه قد علم كرد كه اولين كار خود را با نام مقدس فاطمه زهرا (س) به عنوان تابلوي هنر ايراني،مسلمان و هنر جوانان اين انقلاب عرضه كرد. وي ضمن ابلاغ پيام تسليت وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، معاونت هنري ارشاد و مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت ارشاد افزود: اميدوارم «ناصر عبداللهي» در كنار اولياء و انبياء محشور شود. سپس «قاسم افشار» خواننده پاپ با بيان اينكه مردم هميشه ثابت كرده‌اند كه دوستدار هنرمندان هستند، گفت: مسئولين موسيقي كشور بايد در زمان حيات هنرمندان از آنها حمايت كنند اما متاسفانه اين اتفاقات نمي‌افتد. «امير تاجيك» نيز در اين مراسم افزود: «عبداللهي»مردي فرهيخته‌ و يك پديده بود. «فرمان فتحعليان»نيز با اشاره به اينكه او يكي از سالم‌ترين و صادق‌ترين هنرمندان اين مملكت بود،اظهار داشت: تمام اين شايعات كه در طول بيماري او عنوان شده، كذب محض است. ما ملت عاشقي هستيم با اين همه شايعات و صحبت‌هاي كذب آيا ما ايراني هستيم؟ مسلمانيم؟مولايمان علي(ع) است؟ ناصر يكي بود حق او اين نبود كه پشت سر عاشق مسلمان حرفي زده شود. او حتي يك سيگار هم نمي‌كشيد. «رضا رشيدپور» مجري راديو و تلويزيون در خصوص اين خواننده كشورمان گفت: «عبداللهي»خيلي پاك‌تر از چيزهايي بود كه فكر مي‌كرديم او خواننده مؤمن، معتقد بود. حضور انبوه مردم در اين مراسم نشان مي‌دهد ما او را دوست داشتيم و اين شايعات ذره‌اي از ابهت او را كم نمي‌كند. او هيچ وقت از حافظه تاريخي مردم پاك نمي‌شود ما بايد قدر هنرمندان را تا زماني كه زنده‌اند بدانيم. در ادامه «چنگيز حبيبيان»به مداحي بر سر پيكر آن مرحوم پرداخت و سپس «عباس سجادي»رئيس مركز موسيقي سازمان فرهنگي -هنري شهرداري تهران به نمايندگي از «محمد علي بهمني»شاعر آثار «عبداللهي» به ايراد سخنراني پرداخت و بعد از قرائت پيام «بهمني»گفت: در آينده از سوي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران آيين‌هايي در خصوص اين هنرمند فرزانه برگزار خواهد شد. در پايان «اسحاق احمدي»خوانند محلي بندرعباس به شروه‌خواني پرداخت و گفت: من هميشه اين شروه را با ناصر مي‌خواندم در حال حاضر از او مي‌خواهم و به او مي‌گويم كه ديگر اين شروه را نخواهم خواند. پيكر هنرمند فرزانه «ناصر عبداللهي»خواننده پاپ كشورمان صبح امروز از مقابل تالار وحدت در ميان انبوهي از جمعيت در حالي كه قطعاتي از آثار او پخش مي‌شد براي غسل دادن به بهشت زهرا و سپس براي خاكسپاري به بندرعباس منتقل شد. مراسم ترحيم «ناصرعبداللهي»چهارشنبه 6 دي ماه در مسجد جامع شهرك قدس از ساعت 15 تا 30/16 برگزار مي‌شود. براي آمرزش روح، او يک دقيقه سکوت کنيد و فاتحه بفرستيد.

Saturday, December 16, 2006

Sunday, December 03, 2006

Sunday, November 19, 2006

آخرين اخبار از كار جديد مهران مديري










ديگه انگار واقعا فيلم برداري شروع شده11 آبان -->سایت بابک برزویه:بالاخره کار جدید مهران اجازه انتشار عکس ها را تحت الحفظ داد
11 آبان-->روزنامه جام جم:
...وقتي از مهران مديري خواستيم از داستان مجموعه تازه اش به ما بگويد ، او به گفتن همين چند جمله اکتفا کرد: «گروه عظيمي آماده شده اند تا براي شما قصه اي تازه بسازند آدمهاي عجيب و غريب ولي با شخصيت هاي تازه.قصه را نمي شود تعريف کرد ، قصه را بايد ساخت...»11 آبان-->روزنامه بانی فیلم:اليكا عبدالرزاقي اضافه شدپيشتوليد مجموعه مديري به پايان رسيدبه گزارش <بانيفيلم>، با پايان پيشتوليد مجموعه جديد مهران مديري وطي مراحل هماهنگي با مسؤولان شبكه سوم سيما، توليد اين پروژه بزودي آغاز ميشود.اين مجموعه كه توسط مجيد و حميد آقا گليان تهيه ميشود، مانند ساير كارهاي مديري مضموني طنز دارد.اليكا عبدالرزاقي تازهترين بازيگري است كه به گروه بازيگران مجموعه مديري پيوسته است.لوكيشنهاي اين مجموعه درمنطقه يخچال تهران قرار دارد.-----------------------------------------------------------------9 آبان-->اینم ضربه آخر از خبرگزاری فارسسريال طنز 45 قسمتي مديري آذر ماه پخش خواهد شد خبرگزاري فارس: سريال طنز 45 قسمتي شبكه 3 به كارگرداني مهران مديري كليد خورده تا براي پخش در آذر ماه آماده شود. به گزارش خبرنگار فارس، پخش اين مجموعه 45 قسمتي كه نام آن هنور مشخص نشده است، پس از نگارش 30 قسمت و تصويربرداري 20 قسمت آغاز خواهد شد.بر اين اساس دستاندركاران اين سريال هماكنون درحال تمرين و آمادگي براي توليد هستند. پيشبيني ميشود اين مجموعه طنز براي پخش درماه آْذر آماده شود.نويسندگي اين مجموعه طنز به سرپرستي پيمان قاسم خاني و تنظيم كننندگي آن مجموعه به عهده مجيد و حميد آقا گليان ميباشد.بازيگران اين سريال عبارتند از: مهران مديري، سيامك انصاري، جواد رضويان، محمدرضا هدايتي، هادي كاظمي، سعيد پيردوست، ساعد هدايتي، علي لكپوريان، نصرالله رادش، نادر سليماني،شقايق دهقان، سحر جعفري جوزاني، شايان احديفر، و جواد عزتي.--------------------------------------------------------------------از اول شروع می کنم.-->از 7 مهر ،از اون موقع که اسم کار مدیری قهوه قجری بود.در سایت بابک برزویه نوشته شده:قهوه قجری کار جدید مهران مدیری که تا سی روز دیگه احتمالا شروع میشه در قالب سریال 45 قسمتی البته ممکنه اسمش هم تغییر کنه.برزویه در سایتش دو تا عکس هم مربوط به این تاریخ گذاشته که فکر می کنم مربوط به گریم عوامل باشه
اشک ها و لبخندهاسیامک خان انصاری با چهره ای جدید
-->بعد می رسیم به تاریخ سوم آبان،اینجا دیگه اسم کار مدیری عصر قجر یا قهوه قجری نیست ،چون شبکه ایراد گرفته و دیگه در مورد قاجارها نیست.بابک برزویه در سایتش نوشته :
کار جدید مهران مدیری کلید خورد جلسه توجیهی عوامل
-->و بعد ...با اینکه مدیر فیلم وسریال شبکه سه ۷ آبان به خبرگزاری ایلنا گفته بود که هنوز فیلمبرداری کار مدیری شروع نشده اما....تا حالا دو نفر که به لوکیشن رفت و آمد دارن گفتن که فیلمبرداری کار شروع شده.دو تا عکس هم وجود داره که سند خوبی هست واسه اینکه دیگه مطمئن باشیم فیلمبرداری کار شروع شده.نکات دیگه اینکه:جواد رضویان از قسمت 7 وارد مجموعه می شه.پخش مجموعه احتمالا از اول آذر شروع میشه.اینم اون دو تا عکس که گفتم.عکس ها از سایت بابک برزویه هست اگه یادتون باشه عکاس مجموعه شب های برره هم بابک برزویه بود.این عکس ها مربوط به تاریخ ۶ آبانه.من نمی دونم چرا تخشید ۷ آبان کلید خوردن این مجموعه رو تکذیب کرده،واقعا نمی دونم.
--» و بعد ...با اينكه مدير فيلم و سريال شبكه سه 7 آبان به خبرگزاري ايلنا گفته بود كه هنوز فيلمبرداري كار مديري شروع نشده اما....تا حالا دو نفر كه به لوكيشن رفت و آمد دارن گفتن كه فيلمبرداري كار شروع شده . دو تا عكس هم وجود داره كه سند خوبيي هست واسه اينكه ديگه مطمئن باشيم فيلمبرداري كار شروع شده .نكته ديگه اينكه :جواد رضويان از قسمت 7 وارد مجموعه ميشه.پخش مجموعه احتمالا از اول آذر شروع ميشه.اينم اون دو تا عكس كه گفتم . عكس ها از سايت بابك برزويه هست اگه يادتون باشه عكاس مجموعه شب هاي برره هم بابك برزويه بود . اين عكس ها مربوط به تاريخ 6 آبانه . من نمي دونم چرا تخشيد 7 آبان كليد خوردن اين مجموعه رو تكذيب كرده واقعا نمي دونم .

Friday, October 20, 2006